روز تاریخی
ادرینمدتهاست دیگه روی پا نمیخوابه گهواره اش هم کوچک شده. نمیدونم چه کنم. فقط شبا خودش تنها میخوابه. روزا همچنان از گهواره استفاده میکنم.
حالا بگذریم.
دیروز روز تاریخی واسه ما بود
ادرین واسه اولین بار بدون کمک کسی و بدون اینکه دستشو ازجایی بگیره دو تا پله خونه مادر همسری رو بالا پایین رفت. این قدر خودش از این کارش ذوق کرده بود که ده مرتبه تکرارش کرد
اخراش دیگه نا نداشت.
عین پلنگ صورتی مینشست و نشسته پله رو بالا میرفت و می ایستاد ومیپرید پایین.
این روزا تا غافل میکنی رفته بالای مبلا وبه اونم راضی نیست میخواد بره نوکمبل بشینه.
اصلا وقتی خیابون میذیم دستشو نمیده. مدام دست مارو با غرولند پس میزنه اما همین که به جایی میرسه که میدونه تنها نمیتونه رد بشه دستشو میگیره بالا اقا. که دستمو بگیرین.
تند تند بشین پاشو میکنه ومیخنده. غش میکنه از خنده. فکر کنم این مقدمات پریدنشه.
وزنش کمی بالا رفته اما ترازو مدام عددهایمتفاوت نشون میده. تا نبریمش چکاپ خیالم راحت نمیشه.
خدا رو شکر غذا خوردنش درست شد. گاهی اون قدر خوب میخوره ماشالا که با خودم میگم یعنی این فسقل هنوز سیر نشده؟ البته گاهی هم قد جوجه غذا میخوره
چقدرمحبتش از قبا بیشتر شده. الان دیگه علنا ابرازش میکنه. میاد. روبروم وامیسته و خودشو میندازه بغلم. دستاشو دورم حلقه میکنه و فشار میده. وای اون لحظه دلم میخواد درسته بخورمش.
اما جیغ زیاد میکشهکه میگن اقتضای سنشه.
توو چند تا سایت که سفارش لباس بچه میگیرن از خارج چیزای خوشگلی براش پسندیدم اما همسری مخالفه. میگه یعنیچه که اینا همه پولو پیش میگیرن؟ اگه لباس زده داشت چی؟
کلا خودمو فراموش کردم و فقط برای ادرین دنبال خریدم. چنان با خریدای اون ذوق میکنم که با خریدای خودم عمرا.
الان روزاکه همسری میره اداره من میرم اتاقپیش ادرین میخوابم. چشماشو که باز میکنه میبینه من اونجام باز میخوابه. امروز تا ۹ خوابید. شب هم معمولا ۱۰ دیگه خوابه.
امروز باید تنهایی ببرمش پارک . همسری کلاس داره دیر میاد. اخرین بار که تنها بردمش تا چند روز کمر درد داشتم.
نقطه ضعف منم اینه. قدم بلنده و زود کمرم درد میگیره.
مسافرت ترکیه رو هم برای امسال کنسل کردیم. تصمیم گرفتیم بذاریم سال بعد. که البته چون پروژه خونه خریدن داریم واسه سال بعد، شاید نشه و بمونه سال بعدترش.
کلا هرجور حسابمبکنم میبینم با بچه این سنی نمیتونم خرید کنم.
ترکیه است وخریداش. واسه همین قیدشو زدیم. البته مقداری از پولشو همسری داد واسه تولدم انگشتر خرید و نمیخوام امسال خرجمون بیشتر از این بشه.
همسایه جدیدی برامون اومده که یه پسر ۳-۴ ساله داره. آدرین تا صدای اونو میشنوه گوشاشو تیز میکنه و اشاره میکنه که نی نی. شاید بتونن در اینده همبازی هم بشن.

من: شير كوچولو